هنگامي كه مأمون در سال 198 از جنگ قدرت با امين فراغت يافت و خلافت بي منازع را به چنگ آورد يكي از اولين تدابير خود را در مواجهه با مبارزات شيعيان و علويان به كار بست. او كه در اين نبرد ابتكار عمل را به دست داشت و با همه امكانات به ميدان آمده بود با بهره مندي از هوش سرشار و شيطنتي بي سابقه هدفي بس بزرگ يعني ريشه كني درخت تشيع را كه هيچ از اسلافش به آن موفق نشده بودند نشانه گرفته بود. در انجام اين نقشه او به گونه اي سياسي وارد عمل شده بود كه به ظاهر مورد اعتراض هواخواهان حكومت عباسي واقع گرديده و زيركانه آن ها را با خود همراه مي كرد. بنا به روايت عيون اخبار الرضا در اين زمينه مأمون در پاسخ به آن ها مي گويد: قد كان هذا الرجل مستتراً عنا، يدعوا الي نفسه فاردنا ان نجعله ولي عهدنا ليكون دعائه لنا و ليعترف بالملك و الخلافة لنا و ليعتقد فيه المفتونون به انه ليس مما ادعي في قليل و لا كثير و ان هذا الامر لنا من دونه...

بر اساس اين گونه سخنان و ساير شواهد، مواردي را مي توان به عنوان اهداف مأمون از اين حركت بيان نمود که در ادامه بيان مي گردد