ولادت امام زمان (عج)

به بهانه نیمه شعبـان سالروز ولادت منجی عالم بشریت

مرحوم فشندی تهرانی می گوید:«در مسجد جمکران اعمال را به جا آورده ،به همراه همسرم بر می گشتم .در راه ،آقایی نورانی را دیدم که داخل صحن شده ،قصد دارند به طرف مسجد بروند. با خود گفتم :این سید در این هوای گرم تابستان تازه از راه رسیده و [حتماً]تشنه است.به طرف سید رفتم و ظرف آبی را به ایشان تعارف کردم . [سید ظرف آب را گرفت و نوشید] و ظرف آن را برگرداند در این حال عرضه داشتم :آقا شما دعا کنید و فرج امام زمان را از خدا بخواهید تا امر فرج ایشان نزدیک شود!

آقا فرمودند :«شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ،ما را نمی خواهند. اگر بخواهند ،دعا می کنند و فرج ما می رسد».

این سخن را فرمود و تا نگاه کردم کسی را ندیدم. فهمیدم که وجود اقدس امام زمان را زیارت کرده ام و حضرتش ،امر به دعا کرده است»   [شیفتگان حضرت مهدی (عجل الله)  :احمد قاضی زاهدی  جلد ۱    صفحه ۱۵۵]

 واقعا شنیدن این مطلب از مولایمان بسیار دردناک است که ایشان فرمودند که ما ایشان را حتی به اندازه ی آب خوردن هم نمی خواهیم.. درست است ؛ می دانیم که ما منتظر واقعی نبودیم ؛ اما  این را می دانم که هر صبح جمعه در دعای ندبه با چشمان گریان میگوییم:

مَـتــــی نَنـــتَـــفعُ مِـن عَــذبِ مــآئِــکَ فَـــقَد طـــالَ الصَّــــدی

آری  مولای مهربانم ، کی از چشمه ی آب زلال تو بهره مند می شویم که تشنگی به درازا کشید

تعجیل درفرجش و سلامتی وجود نازنینش صلوات

عید غدیر؛ عید الله اکبر

عید غدیر، عید الله اكبر و عید آل محمد و ارزشمندترین و والاترین عید اسلامى‏ است. هیچ روزى در طول سال، فرخنده ‏تر و مبارك‏ تر از این روز مقدس نزد شیعیان اهل‏ بیت نیست.

امام صادق سلام الله ‏علیه مى‏فرماید:

«ان یوم غدیر خم بین الفطر و الاضحى و الجمعه كالقمر بین الكواكب…»؛ روزعید غدیر خم در میان سه عید فطر و قربان و جمعه، مانند درخشندگى ماه در میان ‏ستارگان است. چه تعبیر ظریفى امام دارد كه عید غدیر را تشبیه به ماه كرده است و دیگر اعیاد را به ستاره؛ زیرا در این روز بزرگ بود كه خداوند اعلام كرد: امروز دین را بر شما تكمیل كردم و نعمتم را بر شما به اتمام رساندم «الیوم اكملت‏ لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا»؛ نعمت ‏بزرگ اسلام كه از هر نعمتى ارزنده ‏تر و گرانبهاتر است، كامل نمى‏شود و محقق نمى‏گردد جز با ولایت على‏علیه السلام « و ما نودى بشى‏ء مثل ما نودى بالولایه‏».

محب الدین طبرى از علماى بزرگ اهل سنت نقل مى‏كند كه رسول خدا صلوات الله علیه فرمود: «اذا جمع الله الاولین و الاخرین یوم القیامة و نصب الصراط على جسر جهنم، لم ‏یجزها احد الا من كانت له براء ة بولایة على بن ابى طالب‏»؛ در روز قیامت كه خداوند تمام مردم را جمع مى‏كند و صراط بر پل دوزخ زده مى‏شود، هیچ كس از آن نمى‏گذرد جز كسى كه با ولایت على ابن ابى‏طالب، گذرنامه بى‏زارى و برائت از جهنم را داشته باشد.

 

ولایت على علیه السلام همان دین حنیف است كه فرمود: « فاقم وجهك للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها»؛ پس اى پیامبر(همراه با پیروانت) به سوى آیین پاك اسلام روى ‏آور كه فطرت الهى‏ است و مردم بر آن مفطور شده‏اند.

 

و ولایت على همان طریقه و روش صحیح زندگى است كه اگر مردم آن روش را برگزینند، خداوند در روز رستاخیز، از آب گواراى حوض كوثر به دست على علیه السلام ‏سیرابشان مى‏گرداند. « و ان لو استقاموا على الطریقة لاسقیناهم ماء غدقا»؛ و ولایت همان نعمتى است كه حتما از آن سؤال مى‏شود كه با آن چگونه رفتار كردید« ثم لتسالن یومئذ عن النعیم‏».

 

آلوسى، مفسر بزرگ اهل سنت در تفسیر كبیر روح المعانى پس از ذكر آیه شریفه‏« وقفوهم انهم مسئولون‏»؛ و آنان را متوقف كنید و ایست ‏بدهید كه مسئولیت دارند و باید پاسخگو باشند، در ذیل تفسیر این آیه، اقوال گوناگونى را نقل مى‏كند و سپس‏ نتیجه مى‏گیرد و مى‏گوید:

 « سزاوارترین و صحیح ترین سخن این است كه در آن روز از عقاید و اعمال انسان ‏سؤال مى‏شود و از همه مهم‏ تر و عظیم‏تر، قطعا ولایت على كرم الله وجهه است‏».

 و در این روز بزرگ كه یادآور نصب و تعیین امیرالمؤمنین به دست مبارك رسول‏ اكرم صلى الله علیه و آله و سلم و به امر پروردگارش است، باید این فطرت الهى ‏را در دل‏ها زنده كرد و پرده‏هاى ظلمت و جهالت و تارهاى نادانى و غفلت ‏را از دیدگان غافلان برداشت تا بر طریقه حق پایدار گردند و به صراط مستقیم الهى روى‏ آورند و دینشان كامل شود.

 از امام صادق علیه السلام مى‏ پرسد: مولاى من! آیا به من دستور مى‏دهى كه ‏این روز را روزه بداریم؟

 حضرت پاسخ مى‏دهد: « اى والله اى والله انه الیوم الذى نجى فیه ابراهیم ‏من النار فصام لله شكرا لله عزوجل ذلك الیوم، و انه الیوم الذى اقام رسول الله‏ امیرالمؤمنین علما و ابان فضله و وصیته، فصام ذلك الیوم، و ذلك یوم صیام و قیام و اطعام الطعام و صلة الاخوان و فیه مرضاة الرحمن و مرغمة الشیطان‏»؛ آرى، به خدا قسم آرى، به خدا قسم! این همان روزى است كه خداوند، حضرت ‏ابراهیم را از آتش رها ساخت، پس او به شكرانه این لطف الهى، این روز را روزه ‏گرفت. و همانا این روز، روزى است كه رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین علیه السلام را بر مردم نصب كرد و بزرگوارى و فضلش را نمایان ساخت و او را وصى و جانشین خود قرار داد، پس او هم در این روز، روزه ‏گرفت و این روز، روز روزه گرفتن و دعا كردن و مسلمانان را اطعام نمودن و به ‏دیدار برادران دینى رفتن است و در این روز، رضایت‏ خداى رحمان به دست مى‏آید و بینى شیطان به خاك مالیده مى‏شود (مایوس مى‏گردد).

 امام صادق علیه السلام اعمال این روز مهم را در چهار مورد خلاصه مى‏كند:

 1- صیام :

در برخى روایات وارد شده كه روزه این روز برابر است‏ با صد بار حج ‏و صد بار عمره. و در روایت دیگرى، كفاره شصت ‏سال گناه است. پس حتما برادران و خواهران به این فضیلت‏ بسیار مهم توجه كنند و حتما آن را روزه بدارند.

 2- قیام:

اصطلاحا قیام بر عبادت و زنده نگه داشتن این یوم الله با مناجات و دعا و استغفار، اطلاق مى‏شود ولى ممكن است قیام كنایه از استقامت و پایدارى در راه حق و قیام در برابر دشمنان اسلام و مسلمین و مبارزه با طاغوت‏ها و ستم‏ پیشگان‏ باشد.

 بهر حال خود قیام علیه باطل و جهاد در راه خدا، نیز یك عبادت بزرگ است ‏بلكه ‏از اهم فرائض و واجبات است.

 3- اطعام الطعام:

مهمانى كردن و اطعام نمودن برادران با ایمان از ویژگى‏هاى‏ تمام اعیاد به ویژه این عید بزرگ است كه بر آن تاكید شده است. و قطعا خرسند نمودن مؤمنین، از برترین عباداتى است كه رضایت پروردگار را به دنبال دارد.

 4- صلة الاخوان:

احسان و نیكى به برادران مؤمن و دید و بازدید و زیارت آنان‏ پیوسته از اعمال بسیار پسندیده و نیكو است ولى در این روز، تاكید بر آن شده‏ است. در روایت دارد كه هر وقت ‏با برادر مومنى دیدار كردید، براى تهنیت‏ به او بگویید:

 

«الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكین بولایة امیرالمؤمنین و الائمه علیهم السلام ‏»؛ سپاس و حمد خداى را كه ما را جزء تمسك ‏جویان به ولایت امیرمومنان و دیگر امامان که درود خداى رحمان بر آنان باد، قرار داد.

فرا رسیدن این عید بزرگ اسلامى را به مقام شامخ ولى الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء و عموم‏ مسلمانان و شیعیان و پیروان امامان، تبریك و تهنیت عرض نموده، از خداى بزرگ‏ خواهانیم ما را جزء شیعیان و ولایت ‏پذیران واقعى قرار دهد

اختتامیه ضیافت5

همزمان بادهه ولایت وعید سعید غدیر خم اختتامیه طرح تابستانی 5 برگزار شد دراین مراسم 47نفر از شرکت کنندگان درطرح تابستانی جوایز خود را دریافت نمودند.

روایت تصویری

 

 

 

 

 

 

 

چرا حضرت معصومه سلام الله علیها ازدواج نکردند؟


دهم ربیع الثانی مصادف با روز وفات حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها است. برای درک بیشتر و بهتر وجود مقدس آن بانوی بزرگوار لازم است نگاهی عمیق و جزئی در سیره زندگی آن حضرت داشته باشیم تا نکات و درس های لازم را فراگیریم. یکی از نکات با اهمیت زندگی ایشان که به دلیل حرمت وجود نازنین این بانوی بزرگوار کمتر بدان پرداخته می شود این است که حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ازدواج نکردند. حال سؤال این است که علت یا علت های اساسی این کار چیست؟ و اساساً چه پیامهایی برای ما دارد؟

در روایات و تحلیل ها اینطور آمده که کفو مناسب آن حضرت وجود نداشته است. حال اگر معنای ازدواج نکردن ایشان را از این منظر به طور عمیق درک کنیم نکات کلیدی پیرامون ازدواج و همسر گزینی دریابیم.

با تاملی در ازدواج ائمه در می یابیم که هیچ یک از مردان اولیا الهی نیستند که به دلیل عدم کفویت ازدواج نکرده باشند. حتی شخصیت اول جهان اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با افرادی ازدواج می کنند که هم کفو حضرت نیستند، یا امام حسنعلیه السلام با زنی ازدواج می کنند که قاتل ایشان می شود.

بنابراین زن باید در مرحله همسر گزینی بیش از مرد سعی کند تا کفو مناسب خود را برگزیند و مرد با غیر کفو خود نیز میتواند ازدواج کند. به عنوان مثال حضرت خدیجه آنقدر ازدواج نمی کنند و مجرد میمانند تا با کسی مانند وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ازدواج کنند و در مورد حضرت زهرسلام الله علیها گفته شده که اگر نبود علی ابن ابیطالب علیه السلام کسی شایسته همسری ایشان نبود. در حالیکه حضرت امیر بعدها با خیلی کمتر از فاطمه زهرا ازدواج کردند.

چرا زن باید با هم کفو خود ازدواج نماید؟ وقتی زنی همسری مردی را می پذیرد باید تبیعیت هایی از همسرش داشته باشد که اگر آن مرد شایستگی کافی را نداشته باشد زن نمیتواند ریاست همچین مردی را بپذیرد. لازم است زنان احترم ویژه برای جایگاه همسرشان قائل باشند. پس  باید مردی را انتخاب کنند که شایسته همسری شان باشد.

الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ   مردان، سرپرست زنانند (سورة نساء آیه 34)

البته زنان به لحاظ فطری اینگونه هستند که تمایل دارند مردی سرپرستی آنها را برعهده داشته باشد. حال آنکه جامعه ای که به سمت غرب زدگی و روشنفکری پیش می رود معنایی برای این سخن قائل نیست که مرد را سرپرست زن بداند. دختران ما در خانه و مدرسه آماده نمی شوند که سرپرستی برای خود برگزینند. و تعلیمات سرپرست گریزی و سرپرست ستیزی روال غیر منطقی است که در جامعه شیوع پیدا کرده است.

حال که زنان می بایست از همسرانشان تبعیت کنند، پس حق بیشتری از همسرشان بر عهده ایشان است. اما این حقی که برای مردان تعیین شده آدابی دارد. مهترین این آداب این است که مردان به صورت مستقیم به استیفای حق خویش نپردازند.

امام سجاد عليه ‏السلام :
وَ اَمّا حَقُّ الزَّوجَةِ فَاَنْ تَعْلَمَ اَنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَها لَكَ سَكَنا وَ اُنْسا فَتَعْلَمَ اَنَّ ذلِكَ نِعْمَةٌ مِنَ اللّه‏ِ عَلَيْكَ فَـتُـكْرِمَها وَ تَرْفُقَ بِها وَ اِنْ كانَ حَقُّكَ اَوجَبَ فَاِنَّ لَها عَلَيْكَ اَنْ تَرْحَمَها؛
حق زن اين است كه بدانى خداوند عزوجل او را مايه آرامش و انس تو قرار داده و اين نعمتى از جانب اوست، پس احترامش كن و با او مدارا نما، هر چند حق تو بر او واجب‏تر است اما اين حق اوست كه با او مهربان باشى. (من لايحضره الفقيه ج 2، ص 621، ح 3214)


و لازمه حفظ حرمت مردان این است که حتی اگر در اختلافات خانوادگی حق با ایشان بود اهل مدارا و محبت با همسرشان باشند. و مدام از اشتباهات همسرشان چشم پوشی کنند. و در پی احقاق حق خود نباشند تا جایی که قرآن می فرماید اگر اختلافی بین زن و مرد پیش آمد حکمی بین آنها قرار گیرد و وظایفشان نسبت به یکدیگر را بیان نماید.

وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَماً مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَماً مِّنْ أَهْلِهَآ إِنْ یُرِیدَآ إِصْلاَحاً یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُمَآ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِیماً خَبِیراً
 و اگر از (ناسازگارى و) جدایى میان آن دو (زن و شوهر) بیم داشتید، پس داورى از خانواده ‏ى شوهر، و داورى از خانواده‏ ى زن برگزینید (تا به اختلاف آن دو رسیدگى كنند) اگر این دو بناى اصلاح داشته باشند خداوند میان آن دو را به توافق مى‏ رساند، زیرا خداوند، (از نیّات همه) با خبر و آگاه است. (سورة نساء آیه 35)


و به طور کلی نشانه حق بودن صبر داشتن است. و صبر و حق رابطه مستقیم با یکدیگر دارند. و هر چقدر ظرفیت صبر افزایش پیدا کند خداوند از سرچشمه حق وجود آدمی را سیراب خواهد کرد. آنچنان که شهید چمران دعا میکرد: پروردگارا مرا میزان حق قرار بده.

وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ   و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كرده ‏اند (سورة العصر آیه 3)

نتیجه اینکه: خانم ها ببینند چه کسی شایسته این همه اطاعت آنها است و مردها ببینند چه کسی شایسته است که در برابرش صبر و محبت داشته باشند.

علت دیگر عدم ازدواج حضرت معصومه سلام الله علیها این است که به لحاظ تاریخی در زمان امامت امام رضعلیه السلام مدعی ایمان در جامعه آن زمان زیاد شده بود. امام صادق علیه السلام 4000 نفر شاگرد داشتند که همین امر آثار زیادی روی جامعه داشت و موج شیعه گری افزایش چشمگیری پیدا کرده بود.

انتظار امام رضا از جامعه در حد این احترام ظاهری نبود و ایشان در پی بیداری جان ها و کشف حقیقت اسلام در وجود انسان ها بودند،اما ایشان در بین دوست دارانشان در اوج احترام ولی غریب بودند. آنچنان که فرمودند: من اگر 40 مرد داشتم قیام میکردم.
و ازدواج نکردن حضرت معصومهسلام الله علیها و نبودن کفو مناسب ایشان در میان مدعیان اسلام تلنگری بود به مسلمانان زمانشان و در واقع دارای بعد سیاسی نیز بوده است.

موردی که افشای راز مجاز است!!


هر انسانی در زندگی خویش، خواه ناخواه اسراری دارد كه بایستی در نگه داری آن كوشا باشد. برخی از این اسرار مربوط به خودش و برخی مربوط به خانواده یا جامعه اوست. لزوم مكتوم ماندن این اسرار به جهت حساسیت و امكان فراوان سوء استفاده طماعان و دشمنان از آنها در راستای منافع خود و به ضرر فرد صاحب سر می باشد. بدین جهت مقوله رازداری فضیلتی اخلاقی به شمار می آید.
راز

حفظ اسرار را باید از خدا آموخت. خداوند بیش و پیش از هر كس، از اعمال و عیوب و گناهان بندگانش باخبر است، اما ... بردباری و پرده پوشی و رازداری او بیش از همه است. اگر خداوند، كارهای پشت پرده و پنهانی بندگانش را افشا كند، آیا كسی با كسی دوست می شود؟ اگر خداوند، «آن كارهای دیگر» مردم را رو كند، برای چه كسی آبرو و حیثیتی باقی می ماند؟

 

بهترین رازدار

انسان اسرار خویش را بهتر از هر کس دیگری می تواند حفظ کند. بسیارند کسانی که بر زیان خود می کوشند. بنابراین، آدمی باید مراقبت کند در اینکه چه می گوید و با که می گوید. آیا هر کسی شایستگی شنیدن همه گفته های او را دارد یا خیر؟ ممکن است کسی رازی را بشنود، آن گاه نه از سر دشمنی، بلکه به خاطر نداشتن ظرفیت درونی و آمادگی روحی بر پذیرش آن سخن، ناخودآگاه به افشای آن بپردازد.

چنین نیست که انسان راز خویش را با هیچ کس نگوید، بلکه گفتن راز و با محرم اسرار درددل کردن، روح و جان را سبک می کند و آدمی با پشتیبانی دیگران دلگرم و آرام می شود که البته در این میان، بهترین رازدار بندگان، خالق ستار است.

 

موارد مجاز در افشای راز

افشای راز دیگران در پاره‏ای از موارد مجاز شمرده شده است‏كه برخی از آنها را در زیر می‏خوانیم:

الف - دادخواهی:

فردی كه از ناحیه دیگری مورد ستم قرار گرفته، برای‏دادخواهی ناگزیر است آن ظلم را به مراكز صلاحیتدار و یا مسۆول‏بالاتر گزارش دهد تا به موضوع رسیدگی و از تضییع حقش‏جلوگیری به عمل آید.

قرآن مجید درباره حق دادخواهی مظلوم از ظالم می‏فرماید:«لاَ یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ اِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ كَانَ اللَّهُ‏ سَمیِعاً عَلیِماً»(1) خداوند دوست ندارد كسی با سخنان خود، بدیها (ی‏دیگران) را اظهار كند، مگر آن كسی كه مورد ستم واقع‏شده باشد. خداوند، شنوا و داناست.

در مواردی كه فاش كردن راز، حدّ و تعزیری را ثابت كند،رازداری لازم نیست، البته تعداد افرادی كه برای اثبات حدّ یا تعزیر لازم است باید تكمیل شود؛ مثل شهادت چهار مرد عادل نسبت به ‏زانی كه می‏توانند عمل او را به قاضی بگویند

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «لِصَاحِبِ الْحَقِّ مَقَالٌ»(2) برای صاحب حق، جای سخن گفتن است [و می‏تواند علیه‏متجاوز حرف بزند.] 

ب - استعانت بر نهی از منكر:

در مواردی كه انسان از منكری مطلع شود و بداند كه اگر اقدامی‏نكند، این گناه شیوع پیدا كرده، زیان ناشی از آن به عموم مردم‏ برمی‏گردد و خود نیز به تنهایی نتواند جلوی آن را بگیرد و ناگزیر باشد از مردم كمك بخواهد، باید چنین كند و با استمداد از دیگران ‏مجرم را از كردار زشتش بازدارد، گرچه مردم از راز او باخبر شوند.

ج - پیشگیری از خطر:

هر چند فاش كردن راز كسی ممكن است باعث ضرر و زیان ‏وی شود، ولی در جایی كه پای ضرر و خطر بیشتری در میان باشد، سكوت كردن جایز نیست و برای جلوگیری از خطر می‏توان‏ افشاگری كرد و پرده از اسرار برخی برداشت؛ مثل جایی كه ضرر و خطری متوجه دین یا نظام شود و لازمه پیشگیری آن خطر، فاش‏كردن رازهای فرد و یا افرادی باشد، چون حفظ نظام مهمتر است و فاش كردن رازها مجاز می‏شود.

امر به معروف

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اِذَا رَأَیْتُمْ أَهْلَ الرَّیْبِ وَالبِدَعِ مِنْ بَعْدِی فَأَظْهِرُوا البَرَاَءَةَ مِنْهُمْ وَ اَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَالْقَوْلَ فِیهِمْ وَالوَقِیعَةَ وَ بَاهِتُوهُمْ‏ كَیْلاَ یَطْمَعُوا فِی الْفَسَادِ فِی الاِسْلاَمِ وَ یَحْذَرُهُمُ النَّاسُ وَ لاَیَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ یَكْتُبِ اللَّهُ لَكُمْ بِذَلِكَ الْحَسَنَاتِ وَ یَرْفَعْ ‏لَكُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِی الْآخِرَةِ.»(3) هرگاه پس از من شبهه افكنان و بدعتگذاران را دیدید، آشكارا از آنان، دوری جویید، زیاد از آنان بدگویی كنید و به آنان بتازید و به مردم معرفی شان کنید تا مردم در موردشان دچار بهت شوند، تا از تبهكاری در اسلام‏ منصرف شوند و مردم از آنان حذر كنند و بدعت‏هایشان را یاد نگیرند. [آنگاه‏] خداوند در ازای این كار به شما پاداش‏می‏دهد و مقامتان را در آخرت بالا می‏برد.

د - در مقام استشاره:

فردی كه برای خدمت در نهاد و یا ارگانی داوطلب شده است و در زمان گزینش وی از دیگری سۆالاتی درباره وی به‏عمل می‏آید و او می‏داند كه وجود این شخص در آن نهاد یا ارگان به زیان و ضرر نظام می‏باشد، می‏تواند رازهای وی را - كه مربوط به موضوع است - فاش سازد؛ چنان‏كه تحقیق و بررسی ارگان‏ها و نهادهای‏انقلابی در این زمینه تا تحصیل اطمینان به صلاحیت شخص برای‏خدمت، اشكالی ندارد.(4)

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) می‏فرماید: «اَتَرْغَبُونَ عَنْ ذِكْرِ الْفَاجِرِ حَتَّی لاَ یَعْرِفَهُ النَّاسُ، اُذْكُرْهُ بِمَا فِیهِ‏یَحْذَرْهُ النَّاسُ»(5) آیا از گفتن آنچه درباره فاجر می‏دانید، خودداری می‏كنید تا مردم او را نشناسند؟ عیوب وی را برای مردم بازگو كنید تا از او كناره‏گیری كنند و برحذر باشند. چنین كاری در مورد افرادی كه نامزد پست‏های كلیدی مثل‏ریاست جمهوری، وزارت، نمایندگی و... می‏شوند، به حد ضرورت می‏رسد و افشا نكردن نقاط ضعف آنان، خیانت به نظام و امت است. از این رو، لازم است مراتب امر به مسۆولان مربوط گزارش داده شود.

هر چند فاش كردن راز كسی ممكن است باعث ضرر و زیان‏وی شود، ولی در جایی كه پای ضرر و خطر بیشتری در میان باشد،سكوت كردن جایز نیست و برای جلوگیری از خطر می‏توان‏افشاگری كرد و پرده از اسرار برخی برداشت؛ مثل جایی كه ضرر وخطری متوجه دین یا نظام شود و لازمه پیشگیری آن خطر، فاش‏كردن رازهای فرد و یا افرادی باشد، چون حفظ نظام مهمتر است و فاش كردن رازها مجاز می‏شود

هـ - اثبات حدّ و تعزیر:

در مواردی كه فاش كردن راز، حدّ و تعزیری را ثابت كند، رازداری لازم نیست، البته تعداد افرادی كه برای اثبات حدّ یا تعزیر لازم است باید تكمیل شود؛ مثل شهادت چهار مرد عادل نسبت به ‏زانی كه می‏توانند عمل او را به قاضی بگویند.

و - در مقام تجاهر به فسق:

كسی كه به ‏طور علنی گناه می‏كند، حرمت خود را از بین می‏برد،دربین مردم احترامی نداشته و بدگویی از وی غیبت تلقی نمی‏شود و افشای رازهایش جایز است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ثَلاَثَةٌ لَیْسَ لَهُمْ حُرْمَةٌ: صَاحِبُ هَویً مُبْتَدِعٍ. وَالْاِمَامُ الْجَائِرُوَالْفَاسِقُ الْمُعْلِنُ بِفِسْقِهِ»(6) برای سه كس حرمتی در نگاه داشتن رازشان نیست: شخص بدئت گذار و هواپرست، پیشوای ظالم و فاسقی كه فسقش را آشكار می كند.

 

کلام آخر:

اسلام بر حفظ اسرار تأكید دارد؛ زیرا این امر، تمرینی است برای حفظ آبروی خویش و پاسداری از رازهایی كه دیگران نزد شخص به امانت گذاشته اند.آنكه رازدار خویش نیست، نمی تواند اسرار دیگران را حفظ كند. ازسوی دیگر، شخصی كه در حفظ اسرارش، ناتوان یا نسبت به آن بی اعتناست، نباید توقع داشته باشد كه مردم سر او را پوشیده نگاه دارند.اما در مواردی افشای اسرار مجاز می شود مانند: دادخداهی، پیشگیری از خطر، هنگام استشاره و هنگام اثبات حد و.....

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست                 که آشنا سخن آشنا نگه دارد

 

پی نوشت ها:

1ـ نساء / 148.

2ـ محجة البیضا، ج 5، ص 270.

3ـ اصول كافی، ج 2، ص 375.

4ـ استفتاآت از محضر امام خمینی قدس سره ، ج 2، ص 622 – 623.

5ـ محجة البیضا، ج 5، ص 271.

6ـ وسائل الشیعه، ج 8، ص 605.


داروخانه معنوي

راه بازگشت نور چشم که با مطالعه یا اینترنت کم شده

اگر نور چشم شما بدلیل مطالعه زیاد و یا کار با اینترنت کم شده این آیه را زیاد بخوانید:

«فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً»(سوره انسان آیه 2)



راه حفظ کردن آنچه خوانده اید   
.

اگر می خواهید پس از مطالعه آنچه را می خوانید در ذهنتان نقش ببندد، این آیه را پس از آن بخوانید:

«لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ»

(سوره انعام آیه 127)


کربلای ایران

شرح حالی از حضرت سلطانعلی بن امام محمد باقر (ع) در مشهد اردهال

حضرت سلطانعلی (ع) فرزند بلافصل امام باقر (ع) و برادر بزرگوار امام صادق (ع) و ابوالزوجه امام کاظم (ع) می باشد در سنه دوم هجری قمری مردم فین و کاشان و چهل حصاران
نماینده ای به نام عامر بین ناصر را همراه با هدایای زیادی و تعدادی افراد دیگر روانه مدینه ساخته و از امام باقر (ع) تقاضای پیشوا و مبلغ برای هدایت و راهنمایی نمودند. این گروه بعد از گذشت هفته ها در راه به خدمت امام باقر (ع) رسیدند. امام باقر (ع) از آنها استقبال گرمی نمود و فرمودند که به من اجازه دهید تا فردا با خدای خود در مورد تقاضای شما مشورت نمایم. فردا امام باقر (ع) فرمودند آنچه جدم به تو فرموده (عامربن ناصر ) من هم مامور به آن میباشم و فرزندم علی را به همراه شما برای تبلیغ دین به آن دیار میفرستم .پس از دیدن این خواب امام باقر (ع) دستور می دهد که سفر فرزندش سلطانعلی (ع) را مهیا نمایند و تا دروازه مدینه این گروه را همراهی می نماید. چند کیلومتری مانده به فین بشیر بر مردم کاشان و چهل حصاران و فین مژده می دهد که امام باقر (ع) نور چشمش حضرت سلطانعلی (ع) را برای راهنمایی و ارشاد همه مردم به این منطقه روانه ساخته است در آن زمان (سنه دوم هجری قمری) قریب به 3000 نفر گرداگرد حضرت سلطانعلی (ع) جمع شدند و مقدمش را به منطقه گرامی داشتند. او مدتی در فین و کاشان و به مدت 3 سال در مشهد اردهال «40 کیلومتری غرب کاشان» به تبلیغ دین مبین اسلام مشغول بود و روزهای جمعه در منطقه اقامه نماز جمعه می نموده است.

 اشعاری در مدح حضرت سلطانعلی (ع)

ای شهادت نامه ات تاریخ ایثار حسین             در حریمت می کند دل یاد ایثار حسین

خط مشیت بود خط و مشی رفتار حسین         زائـر قبــر تـو را گـفتنـد زوار حسیـن

ای همه دلها تو را زوار یا سلطانعلی              شیعه را در صحن تو حال و هوای دیگر است

بارگاه و تربتت بیت الولای دیگر است               آستان حضرتت دار الشفای دیگر است

اردهال از فیض خونت کربلای دیگر است           دارم اینجا چشم خونبار یا سلطانعلی

«سروده سازگار»

اهمیت زیارت حضرت سلطانعلی بن امام محمد باقر (ع)

امام صادق (ع) فرمودند: من زار اخی سلطانعلی بار دهال کمن زار جدی سید الشهداء بکربلاء. هر کس برادرم سلطانعلی را در مشهد اردهال زیارت کند همانند کسی است که جدم امام حسین (ع) را در کربلا زیارت کرده باشد.

امام رضا (ع) فرمودند به موسی بن خزرج: آیا می شناسی موضعی به نام اردهال ؟ گفت: بله، من در آنجا 2 قطعه ملک دارم سپس امام رضا (ع) به او فرمود: به آن تمسک جو و آنرا حفظ کن و 3 مرتبه فرمودند: نعم الموضع الاردهال یعنی مشهد اردهال موضع خوبی است.

امام علی (ع) در خطبه ملاحم فرمودند: در دوره آخر الزمان منطقه مشهد اردهال از امنیت خاصی برخوردار است که مردم به آن پناه می برند.

 

مراسم قالیشویان اردهال

هر سال این مراسم در دومین جمعه از ماه مهر با شرکت جمعی از عاشقان به مولا سلطانعلی (ع) در 40 کیلومتری غرب کاشان برگزار می شود. در این مراسم مردمان فین و کاشان با چوب که از آن برای زنده کردن یاد اجداد مطهرشان که با چوب به کمک مولا سلطانعلی (ع) شتافته بودند شرکت میکنند در این مراسم مسئولین مملکتی ائمه جماعات و تعدادی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و مردم شهید پرور ایران و همچنین از دیگر کشورهای اسلامی حضور دارند نکته قابل توجه آنست که جمعیت بقدری زیاد است که انسان را به یاد بیابان عرفات و مشعر الحرام در مکه و جمعیت آنجا می اندازد.

در سنه 500 هجری قمری مشهد اردهال دارای 7 مدرسه علیمه به سرپرستی عالم جلیل القدر سید ابوالرضا راوندی بوده است که این خود نشان دهنده ارج نهادن به علم و دانش است.

سردابه اعجاب انگیز: این سردابه در سال 1340 ه مورد بازدید حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی (رحمه ) قرار گرفت. این سردابه حاوی اجساد شهدا به طور تازه و بدون هیچگونه تغییری بوده است.

مقبره سهراب سپهری: این شاعر و نقاش نامدار ایرانی در کنار بارگاه ملکوتی مولا سلطانعلی است وجود 5 امامزاده به نام حضرت سلطانعلی (ع) حضرت شاهزاده حسین (ع) حضرت شاهزاده زید (ع) حضرت سید ابوالقاسم نور الهدی (ع) و حضرت سلطان محمود (ع) در این منطقه واقع است.

قتلگاه حضرت سلطانعلی (ع) : محلی است که حضرت سلطانعلی (ع) سر از بدنش جدا شد فاصله قتلگاه تا بارگاه ملکوتی اش 3 کیلومتر است. امروزه 2 قطب مهم جامعه اسلامی «حوزه و دانشگاه» است که وجود آن دو در کنار بارگاه ملکوتی حضرت سلطانعلی (ع) امری ضروری احساس می شود. و امید است که در آینده ای نزدیک با کمک مردم و مسئولین شاهد حوزه علمیه و دانشگاه باشیم.

زیارتنامه حضرت سلطانعلی ابن امام محمد باقر (ع)

از امام علی (ع) روایت شده است که فرمود رسول خدا (ص): هر کس قبری از قبرهای ما اهل بیت را زیارت کند در همان حال بمیرد خداوند متعال هفتاد فرشته بر قبر او می گمارد تا روز قیامت برای او تسبیح کنند.

نامه ای که امام صادق (ع) بعد از شهادت پدر بزرگوار امام باقر (ع) به برادر گرامی خود حضرت سلطانعلی (ع) نوشت

در این نامه در ابتدای شهادت پدر را مندرج ساخت و فرمود :( شنیده ام خاوه را طوعا و رغبتا به شما منتقل نموده اند باید حاصل آن را به مستحقین و اهل علوم و ابناالسبیل برسانی و خود مداخله نکنی بلکه به خود آنها واگذاری و با ایشان نیکوئی و مهربانی کنی چنانچه خدای تعالی با تو کرده امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنی و ....).

و مطالبی دیگر نوشته و به برادر خود سلطان محمد داد (که او را با نهایت اشتیاق در خدمت برادر بود) و اندک زمانی شرفیاب حضرت سلطانعلی (ع) شد. حضرت سلطانعلی (ع) بعد از ملاحظه نامه چند روزی در فقدان پدر به گریه و زاری و سوگواری مشغول شدند. بعد از 3 سال اقامت در منطقه مشهد اردهال عده زیادی از مردم به او گرویدند و از محضرش کسب فیض می کردند. تا آنجا که «زرینه کفش» ملعون نامه ای به «زبیر نراقی» حاکم نراق و والی قم «ازرق ابرح» نوشت و آنها را از اقامت 3 ساله حضرت سلطانعلی (ع) در منطقه با خبر ساخت و والی قم در پاسخ نامه «زرینه کفش» را تهدید به مرگ کرد و تنها از او تقاضای فرستادن سر حضرت سلطانعلی (ع) و شهادتش را نمود. زرینه با کمک زبیر لشگری شبانگاه آماده کرده و صبح فردای روزی که نماز جمعه بود راه فین و کاشان توسط دشمن مسدود گردید تا آنکه از منطقه فین و کاشان کسی برای کمک به مولا حضرت سلطانعلی (ع) نیاید جنگ آغاز می شود و شخصی به نام عبدالکریم که خادم حضرت بود به مردم خاوه (5 کیلومتری مشهد اردهال) خبر می دهد که شما نشسته اید و پاره تن رسول خدا سلطانعلی را تنها گذارده اید. مردمان خاوه یک پارچه از خاوه به بیرون می ریزند و هر چه سریعتر آماده جنگ می شوند. حضرت نامه ای به یکی از افراد می دهد تا مردم فین و کاشان را از وقوع جنگ در مشهد اردهال با خبر سازد ولی او در میان راه نامه اش گرفته می شود و سر از بدنش جدا می شود و خبر به مردم فین و کاشان نمی رسد. پس از کشته شدن تعداد زیادی از سران دشمن و همچنین به شهادت رسیدن مردمان شجاع خاوه در رکاب حضرت سلطانعلی (ع) آنحضرت در لحظات آخر وارد دره ای شد و در آنجا اقامه نماز نمود و سپس در همان دره که نامش قتلگاه می باشد سر مبارکش توسط فرد پستی به نام ارقم شامی لعنه الله از بدن جدا گردید و با این عمل آسمان اردهال تیره شد گرد و غباری عظیم منطقه را فرا گرفت و فرزند امام محمد باقر (ع) مثل جد غریبش امام حسین (ع) مظلومانه و با لب تشنه به شهادت رسید و بنا بر نقل تواریخ سر نماز سر از بدن مطهر و مجروحش جدا نمودند.

 شاید بتوان امامزاده سلطانعلی را اولین شخصی دانست که از آل محمد(ص) در ایران به شهادت رسید.

مطلبی شنیدنی:

منقول است که در سرداب این امامزاده اجساد شهیدانی که در رکاب این بزرگوار جنگیده اند وشهید شده اند نیز موجود می باشد که طبق تایید حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی تمامی آنها سالم در درون تابوت ها باقی مانده اند.

درسی دیگر

*پیرزن وارد بهشت نمی‌شود

روزی پیرزنی به پیامبر اکرم(ص) عرض کرد، دعا فرمایید که خداوند مرا اهل بهشت قرار دهد، پیامبر اکرم(ص) فرمودند: پیرزن وارد بهشت نمی‌شود! آن پیرزن گریه کرد، پیامبر اکرم(ص) خندید و به او فرمودند: آیا نشنیده‌ای که خداوند می‌فرماید: «إِنَّآ أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَآءً، فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْکَاراً»(۱)، یعنی ما آن‌ها را آفرینش نوینی بخشیدیم و همه را دوشیزه قرار دادیم. (۲)

*ماجرای خرما خوردن پیامبر(ص) و امیرمؤمنان(ع)

یک روز پیامبر(ص) با امیرمؤمنان(ع) خرما می‌خوردند، پیامبر(ص) از روی مزاح و شوخی، هسته‌های خرماهایی را که می‌خورد، پیش‌روی امیرمؤمنان(ع) می‌گذاشت، وقتی که از خوردن خرما فارغ شدند، همه هسته‌ها نزد امام علی(ع) جمع شده بود، پیامبر(ص) به امیرمؤمنان(ع) فرمودند: «یا عَلِیُّ اِنَّکَ لَاَکُولٌ»، ای علی! تو پرخور هستی، امام در پاسخ (مزاح و شوخی آن حضرت) عرض کردند: «اَلْاَکُولُ مَن یَأْکُلُ الرُّطَبَ وَالنَّوا»، پرخور کسی است که خرما را با هسته‌اش می‌خورد! (۳)

*پیرزن بی‌دندان

پیرزنی بر اثر پیری، دندان‌هایش افتاده بود، پیامبر(ص) او را دید و فرمودند: پیرزن بی‌دندان، به بهشت نمی‌رود.

پیرزن گریه کرد، پیغمبر(ص) به او فرمودند: چرا گریه می‌کنی؟ او عرض کرد: ای رسول خدا! من بی‌دندان هستم، پیامبر(ص) خندید و فرمودند: «لاتَدْخُلینَ الْجَنَةَ عَلی حالِکِ»، تو با این حال وارد بهشت نخواهی شد،(۴) بلکه دوشیزه و جوان خواهی شد سپس وارد می‌شوی.

*ماجرای عسل هدیه‌ای که پیامبر(ص) مجبور به خرید آن شد

روزی پیامبر اکرم(ص) با اصحاب در مسجد نشسته بودند که شخصی وارد شد و عرض کرد: یا رسول‌الله! هدیه‌ای برای شما آورده‌ام، چون آن را تقدیم کرد، حضرت(ص) متوجه شدند که عسل است، با انگشت مقداری از عسل را میل کردند، آن مرد عرض کرد: آیا خوشتان آمد، پیامبر(ص) فرمود: آری!

آن مرد عرض کرد: حال که چنین است لطف بکنید، پول آن را لطف  کنید، پیامبر(ص) فرمود: مگر نگفتی هدیه است؟ عرض کرد: چرا هدیه است، منتها از آن هدیه‌هایی است که پولش را هم باید بدهید!

پیامبر تبسمی کرد و سپس پول عسل را دادند، هر وقت ناراحت می‌شدند، به یاد آن مردم می‌افتادند و می‌فرمودند: آن عرب بیابانی چه شد کاش نزد ما می‌آمد و ما را خوشحال می‌کرد.(۵)

*این پا شبیه چیست؟

روزی پیامبر اکرم(ص) در مسجد و با حضور اصحاب و یاران نشسته بودند، پس از مدتی پای آن حضرت خسته می‌شود و پیامبر(ص) حیا می‌کند که پایش را دراز کند، چرا که قرآن می‌فرماید: «فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ ۚ إِنَّ ذَٰلِکُمْ کَانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنکُمْ»(۶)، چون غذا تناول کردید، زود از پی کار خود بروید و متفرق شوید و به سرگرمی و انس به سخنرانی نپردازید، چرا که این کار پیامبر را آزار می‌دهد و از شما خجالت می‌کشد و حیا می‌کند که اظهار کند.

ولی بر اثر شدت خستگی پا، آن حضرت یاران و اصحاب مزاح می‌کنند و پا را دراز کرده و می‌پرسند: به نظر شما این پای من، شبیه چیست؟

حاضران در مجلس هر کدام چیزی می‌گویند و هر یک پا را به چیزی تشبیه می‌کنند. چون خستگی، از پای آن حضرت رفع شد، اشاره به آن یکی پایشان کرده و فرمودند: این پا، شبیه این پای دیگر من است.

۱- سوره واقعه آیه ۳۵ و ۳۶

۲- بحار جلد ۱۶ صفحه ۱۹۵ و شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید جلد ۶، صفحه ۳۳۰.

۳- زهرالربیع صفحه ۷.

۴- بحار جلد ۱۶ صفحه ۲۹۸.

۵- اصول کافی جلد ۴ صفحه ۴۸۵ با مختصر تفاوت.

۶- سوره احزاب آیه ۵۳.

علت قسم خوردن خداوند به انجیر و زیتون چیست؟

علت قسم خوردن خداوند به انجیر و زیتون چیست؟


خداوند متعال در قرآن به زیتون و انجیر قسم یاد کرده است که مفسرین برای آن جواب های ارائه کرده اند اما سوای تفسیرهای که برای این قبیل قسم ها در قرآن آمده است، چرا قرآن به زیتون و انجیر قسم یاد کرده است؟آیا به خاطر فواید غذایی آنهاست؟پرسش را در دو بخش بررسی می کنیم:

اول : حکمت و فلسفه سوگند در قرآن ؛
دوم: سوگند قرآن به انجیر و زیتون و حکمت آن.

اول: چرا خدا سوگند یاد کرده است؟
مفسران و صاحب نظران علوم قرآنی دلایل متعددی را برای قسم های قرآن بر شمرده اند که با بررسی آنها مطلب روشن می گردد:

1 ـ برخی قائلند سوگندهای قرآن به خاطر نشان دادن عظمت و تاکید بر مطلبی است که بعد از قسم می آید. یعنی این مطلبی که دنباله ی آیات معمولا بیان می کند؛ مطلب مهمی است.

2 ـ حکمت دوم قسم های قرآن این است که گاهی خداوند می خواهد عظمت آن مطلبی را که به آن سوگند یاد کرده، نشان دهد.

همچنین سوگندهای قرآن فکر وعقل انسان را توسعه می دهد؛ در واقع تمام هستی را جولانگاه فکر و بشر قرار می دهد و وی را در عالم محسوسات و مادی عالم غیب به پرواز در می آورد زمین و خورشید و ستارگان و کهکشان ها وحتی انجیر و زیتون را در برابر فکر او عرضه می کند تا همه و همه را مورد مطالعه قرار دهد و با تحقیق و دقت آنها را بررسی کند.

3 ـ احتمال دارد که در سوگندهای قرآن « رَب » در تقدیر است، یعنی « والفجر » در اصل «رب الفجر» بوده، یعنی سوگند به پروردگار سپیده دم و اصولا هر جا خداوند به امور مادی قسم می خورد یک « رب » در تقدیر است. مثلا سوگند به پروردگار خورشید، سوگند به پروردگار ماه و ....

در نتیجه می توان این سه احتمال را با هم جمع کرد، زیرا با هم منافاتی ندارند، به هر حال سوگندهای قرآن هم اشاره به عظمت مطلبی که به آن قسم یاد شده  وهم عظمت مزلبی که برایش قسم خورده دارد و هم بر عظمت خالق آنها ناظر است. بنابراین قسم ها و سوگندهای قرآن برایاثبات راستگویی خداوند تبارک و تعالی نیست؛ بلکه برای نشان دادن عظمت اینگونه مطالب و اهمیت آنهاست.

دوم: چرا خداوند به انجیر و زیتون قسم خورده است؟
یکی از قسم های قرآن، قسم به انجیر و زیتون است که مفسرین احتمالاتی در مورد این دو قسم ذکر کرده اند، مانند:

الف ــ منظور از «تین»، کوهستانی است که « دمشق» بر بلندی آن واقع شده؛ و منظور از «زیتون» کوهستانی است که «بیت المقدس» بر بالای یکی از کوهایش بنا شده است. اطلاق نام دو میوه ی «انجیر» و «زیتون» بر این دو کوه، شاید برای این بوده که این دو میوه در این دو منطقه می روید و سوگند خوردن به این دو منطقه هم شاید به خاطر این بوده که عده ی بسیاری از انبیاء در این دو منطقه مبعوث شده اند.

ب ــ برخی «تین» و «زیتون» را اشاره به دو دوران حضرت آدم و حضرت نوح(ع) می دانند؛ چرا که لباسی که آدم و حوا در بهشت پوشیدند از برگ درختان انجیر بود و در پایان طوفان نوح، شاخه ی ریتونی از آب بیرون آمد که نوح فهمید طوفان پایان یافته است.


ج ــ در روایتی وارد شده که «تین» مدینه و «زیتون» بیت المقدس است.  البته احتمالات دیگری در این باره ذکر شده است.

د ــ مقصود دو میوه ی معروف می باشد. اگر این دو قسم را بر معنای ابتدایی آنها حمل کنیم یعنی « انجیر» و «زیتون» دو میوه ی معروف؛ باز سوگند با معنایی است. زیرا انجیر وزیتون دارای ارزش غذایی فراوانی است که غذاشناسان و پزشکان فوائد بسیار را برای آنها بر شمرده اند که برخی از آنها را دراینجا مطرح می کنیم:

زیتون:
بی شک تمامی میوه هایی که خداوند منان آفریده، ارزشمند است، ولی نباید تردید کرد که برخی از آنها از لحاظ ارزش و خاصیت غذایی، به نوعی بر دیگری برتری دارند؛ در این میان «زیتون» از جمله میوه هایی است که هم دارای خاصیت غذایی، و هم ارزش دارویی و هم منبعی برای سوخت و ایجاد روشنایی است، از برگ و هسته ی آن نیز استفاده می شود.به گفته برخی متخصصین زیتون معجزه گراست وبرای درمان بسیاری از بیماری ها از جمله درمان نقرس، تصلب شرائین، فشار خون و دردهای عصبی موثر است.

نکته ی قابل توجه اینکه در میان مواد غذایی چه نباتی و چه حیوانی، هیچ ماده ی غذایی به اندازه ی زیتون دارای «پتاسیم» نیست، و اگر بدانیم «پتاسیم» چیست و چه نقشی در حفظ حیات ما دارد، خواهیم فهمید چرا باید زیتون را مورد توجه قرار داد.به طور خلاصه، «پتاسیم» در سازندگی عظلات بدن و انرژی بدن موثر است و در ساختمان ترشحات غدد داخلی بدن به کار رفته است که در حفظ نیروی فعال و نشاط زندگی لازم است از طرفی کمبود «پتاسیم» در بدن، رشد را متوقف می سازد پلکها متورم می شود و دستگاه تنفس دچار اختلال می شود.

«پتاسیم» در فعالیت و قدرت تصفیه و شستشوی سلول های کبدی، موثر است و موجب می گردد کبد مواد سمی و اوره و اسیداوریک را بهتر وبیشتر از خون گرفته خارج نماید.«پتاسیم» در قدرت دفعی کلیه ها نقش اساسی دارد و موجب فعالیت بیشتر کلیه ها و دفع مواد سمی از خون می گردد و بدین لحاظ «پتاسیم» را یکی از داروها و درمان کننده بیماری های کلیه می دانند.«پتاسیم» حتی در ساختمان گلبول های قرمز خون وجود دارد و در فعالیت و سازندگی و حفظ آن اثر دارد.
غیر از پتاسیم ـ که وجودش برای ادامه ی حیات و حفظ تندرستی ما ضروری است ـ مواد معدنی دیگری چون فسفر،کلسیم، منیزیم، آهن در زیتون وجود دارد که هر کدام نقش شگرف و سازنده ای در زندگی ما دارند.

انجیر
«انجیر» نیز میوه ای است که جنبه ی دارویی فراوانی دارد و چیز زائدی ندارد و تمامش خورده می شود غذای لطیف و سریع الهضم است ولینت طبع می آورد، بلغم را تحلیل می دهد و کلیه ها را پاک و سنگ مثانه را از بین می برد و راه کبد و سپرز را باز می کند و بدن را فربه می سازد.

«انجیر» دارای مواد و ترکیبات غذایی و دارویی سبک و خوشخوراک است که تازه و خشک آن، گوشت، هسته و پوستش برای همه و هر سنی قابل استفاده و گواراست.

در روایتی از امام رضا علیه السلام آمده است: « انجیر بوی دهان را می برد، لثه ها و استخوان ها را محکم می کند، مو را می رویاند، درد را بر طرف می سازد، و با وجود آن نیاز به دارو نیست، و همچنین می فرماید: انجیر شبیه ترین میوه به میوه ی بهشتی است.»

انجیر حاوی مقدار زیادی «فسفر» می باشد که در تقویت هوش و حافظه بسیار موثر است نیز سرشار از «پتاسیم» که برای سلامتی کودکان ضعیف و کم خون و بی اشتها مفید می باشد، مقدار قابل توجهی، کلسیم دارد، که هم سازنده ی خون و استخوان و هم در ایجاد عضلات بدن و نیروی اعصاب و افزایش قدرت جسمانی موثر است.امروزه کارخانجات بزرگ داروسازی، از مواد موجود در انجیر و خواص حیاتی آن برای ساخت داروهای لازم جهت درمان و دفع سموم بدن استفاده می کنند.

بنابراین:
با در نظر گرفتن کلام مفسرین و صاحب نظران و توجه به فوائد غذایی سرشار «زیتون» و «انجیر» می توان گفت: قرآن با سوگند به این دو میوه توجه و حس کنجکاوی انسان را نسبت به این دو غذا جلب کرده است و شاید یکی از حکمت های مهم سوگند قرآن به این دو میوه به اهمیت و ارزش غذایی آن باشد.

شیعه نیوز

اثر خواندن دعای فرج در قنوت


اثر خواندن دعای فرج در قنوت

1- برای تعجیل فرج حضرت ولی عصر(عج) بسیار دعا کنید که فرج شما در آن است
2- این دعا سبب زیاد شدن نعمت هاست
3-اظهار محبت قلبی است
4- نشانه ی انتظار است
5- زنده کردن امر ائمه اطهار(ع) است
6- مایه ناراحتی شیطان لعین است
7-نجات یافتن از فتنه های آخرالزمان است
8- اداء قسمتی از حقوق آن حضرت است که اداء حق هر صاحب حقی ؛ واجب ترین امور است
9- تعظیم خداوند و دین خداوند است
10- حضرت صاحب الزمان (عج) در حق او دعا می کند
11- شفاعت آن حضرت در قیامت شامل حال او می شود
12- شفاعت پیغمبر (ص) ان شالله شامل حالش می شود
13- این دعا امتثال امر الهی و طلب فضل و عنایت او است
14- مایه ی استجابت دعا می شود
15- اداء اجر رسالت است
16- مایه دفع بلاست
17- سبب وسعت روزی است انشالله
18- باعث آمرزش گناهان است
19- سبب تشرف به دیدار آن حضرت در بیداری یا در خواب می شود انشالله
20-سبب رجعت به دنیا در زمان ظهور آن حضرت می شود انشالله
21- از برادران پیغمبر (ص) خواهد بود
22- فرج مولای ما صاحب الزمان (عج) زودتر واقع می شود
23- پیروی از پیغمبر و امامان خواهد بود
24- وفای به عهد و پیمان خداوندی است
25- آثار نیکی به والدین برای دعا کننده حاصل می گردد
26-فضیلت رعایت و اداء امانت برایش حاصل می شود
27- زیاد شدن اشراف نور امام(عج) در دل اوست
28- سبب طولانی شدن عمر است
29- تعاون و همکاری در کارهای نیک و تقوی است
30- رسیدن به نصرت و یاری خداوند و پیروزی بر دشمنان به کمک خداوند است
31- سبب هدایت به نور قرآن مجید است
32- نزد اصحاب اعراف معروف می گردد
33- به ثواب طلب علم نائل می شود انشالله
34- از عقوبت های اخروی در امان می ماند
35- هنگام مرگ به او مژده می رسدو با او به نرمی رفتار می شود
36-این دعا اجابت دعوت خدا و رسول(ص) است

38- محبوب ترین افراد نزد خداوند خواهد بود
39 – عزیزترین و گرامی ترین افراد نزد خداوند خواهد بود
40- از اهل بهشت خواهد شد
41- دعای پیغمبر (ص) شاملش می شود
42- کردارهای بد او به کردارهای نیک مبدل می شود
43- خداوند متعال در عبادت او را تایید می فرمایند
44- ان شاالله با این دعا عقوبت از اهل زمین دور می شود
45- ثواب کمک به مظلوم را دارد
46- ثواب احترام به بزرگتر و واضح تر نسبت به او دارد
47- پاداش خونخواهی حضرت حسین(ع) را دارد
48- شایستگی دریافت احدایث ائمع(ع) را دارد
49- نور او برای دیگران نیز روز قیامت درخشان می گردد
50- هفتاد هزار نفر گناهکار را شفاعت می کند
51- دعای امیرالمومنین(ع) در روز قیامت شاملش می شود
52- بی حساب داخل بهشت می شود
53- از تشنگی روز قیامت در امان می ماند
54- در بهشت جاودان است
55- مایه خراش روی ابلیس و مجروح شدن دل اوست
56- روز قیامت هدیه های ویژه ای دریافت می کند
57- خداوند عزوجل از خدمتگزاران بهشت تصیبش می فرماید
58- در سایه گسترده ی خداوند قرار گرفته است و رحمت بر او نازل می شود مادامی که مشغول آن دعا باشد
59- پاداش نصیحت مومن دارد
60- مجلسی که در آن برای حضرت قائم(عج) دعا شود محل حضور فرشتگان می گردد
61- دعا کننده مورد مباهات خداوند می شود
62- فرشتگان برای او آمرزش می کنند
63- از نیکان مردم پس از ائمه(ع) می شود
64- این دعا اطاعت از اولی الامر است که خداوند در بهشت به او حکومت می دهد
65- مایه ی خرسندی خداوند عزوجل است
66- مایه ی خوشنودی پیامبر(ص) است
67- این دعا خوشایند ترین اعمال نزد خداوند است
68- از کسانی خواهد بود که خداوند در بهشت به او حکومت می دهد
69- حساب او آسان می شود
70- این دعا در عالم برزخ و قیامت مونس مهربانی خواهد بود
71- این عمل بهترین اعمال است
72- باعث دوری غصه هاست
73-دعای هنگام غیبت بهتر از دعای هنگام ظهور است
74-فرشتگانش درباره اش دعا می کنند
75- دعای حضرت سجاد(ع) که نکات و فوائد زیادی دارد شامل حالش می گردد
76- این دعا تمسک به ثقلین است
77- چنگ زدن به ریسمان الهی است
78- سبب کامل شدن ایمان است
79- مانند ثواب همه بندگان به او می رسد
80- تعظیم شعائر خداوند است
81- این دعا ثواب کسی است که با پیامبر(ص) شهید شده را دارد
82- ثواب کسی که زیر پرچم حضرت قائم(عج) شهید شده را دارد
83- ثواب احسان به مولای ما حضرت صاحب الزمان (عج) را دارد
84- در این دعا ثواب گرامی داشتن عالم هست
85 – پاداش گرامی داشتن شخض کریم را دارد
86- در میان گروه ائمه(ع) محشور می شود
87- درجات او در بهشت بالا می رود
88- به بالاترین درجات شهدای روز قیامت نائل می شود
89- از بدی حساب در روز قیامت در امان می ماد
90- و رستگاری به سبب شفاعت حضرت فاطمه زهرا (س) را در پی دارد