خاک پای همتون
خاک پای همتونم اگه امشب بتونم
خودمونی براتون یه خورده روضه بخونم
قصه امشب من صنعت شعری نداره
مثل من غریبه و تو غصه ها کم میاره
ز شرار دل می سوزم زتمامی وجود
بسم رب الشهدا یکی بود یکی نبود
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
رهبر قریب ما اونروزا دلگیر نبود
صورت شبیه ماهش انقدر پیر نبود
حالا كه اومده مردی كه رفیق شهداست
بچهی جبهه و جنگ و با صفا و با خداست
اومدم آشتی كنم با تو به والله آقا جون
آقاجون دستم بگیر رنگ جماعت نباشم
دیگه از جدت حسین دارم خجالت میكشم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۰۸/۱۴ ساعت 8:20 توسط معاونت فرهنگی هنری کانون
|
بنام خدا